close
تبلیغات در اینترنت
دانلود شعر در تن سفید و نازکش دوید خون درد

دانلود شعر در تن سفید و نازکش دوید خون درد

پادکست شعر او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت,رفت اگرچه توی سطل آشغال از کيست؟,سراينده شعر نو رفت اگرچه توی سطل آشغال,دانلود شعر در تن سفید و نازکش دوید خون درد,تک بيتهاي شاعر شعر در تن سفید و نازکش دوید خون درد,

ترازوی دیجیتالیمتر ليزريهشت چیز از من ببرد و هشت چیز تنگیابراحت وآرام روح ورامش و تسکین دلنزهت ودیدار چشم و زینت و فرشبابدر رگ و اندر تن و اندر دل و در چشم منخواب و صبر و روح و خونم را بر افتاد انقلابرنج دارد جای خون و درد دارد جای روحعشق دارد جای صبر…

نقشه سایت

خانه
خوراک

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 317 کل نظرات : 0 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 2 تعداد اعضا : 0 آمار بازدید
    بازدید امروز : 29 بازدید دیروز : 8 ورودی امروز گوگل : 0 ورودی گوگل دیروز : 0 آي پي امروز : 4 آي پي ديروز : 6 بازدید هفته : 29 بازدید ماه : 348 بازدید سال : 1,273 بازدید کلی : 7,442 اطلاعات شما
    آی پی : 54.162.15.31 مرورگر : سیستم عامل : امروز : دوشنبه 02 مهر 1397

    آرشیو

    تبلیغات

    نقد و بررسي شعر خوش خیال کاغذی خوش خیال کاغذی

    ترازوی دیجیتالی
    متر ليزري


    هشت چیز از من ببرد و هشت چیز تنگیاب
    راحت وآرام روح ورامش و تسکین دل
    نزهت ودیدار چشم
    و زینت و فرشباب
    در رگ و اندر تن و اندر دل و در چشم من
    خواب و صبر و روح و خونم را بر افتاد انقلاب
    رنج دارد جای خون و درد دارد جای روح
    عشق دارد جای صبر و آب دارد جای خواب
    این تنم از هجر تو چون برگ بید اندر خزان
    این دلم در عشق تو چون توزی اندر ماهتاب

    دستمال کاغذی به اشک گفت:
    قطره قطره‌ات طلاست
    یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
    عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟

    اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
    تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی!
    توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی
    چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
    پس برو و بی‌خیال باش
    عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

    دستمال کاغذی، دلش شکست
    گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
    گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
    در تن سفید و نازکش دوید خون درد

    آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
    مثل تکه‌ای زباله شد
    او ولی شبیه دیگران نشد
    چرک و زشت مثل این و آن نشد

    رفت اگرچه توی سطل آشغال
    پاک بود و عاشق و زلال
    او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
    چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.

    عرفان نظرآهاری


    روی تو ب
    سترد و بربود و بیفکند و ببرد
    چارچیز از چارچیز و هر یکی را کرد غاب
    خرمی از نوبهار و تازگی از سرخ گل
    نیکویی از گرد ماه و روشنی از آفتاب
    چار چیز تو نباشد سال و مه بی هشت چیز
    هر یکی زان هشت دارد سوی دل بردن شتاب
    چشم تو بی خواب و سهر و روی تو بی سیم و گل

    تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

    ورود کاربران

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟

    عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد